بالی برای پرواز






درباره نویسنده
بالی برای پرواز
محمد حیدری[3]
به نام او... يه پسري بود به اسم محمد،مغرور و دلسنگ. زمونه طوري گذشت که دل پسرک شکست...خيلي شکست،اونقدر که همه سنگ هاي دلش خاک شدند...حالا ديگه يه دل خاکي داشت؛خاکي شده بود. اما پسرک نمي تونست در مقابل آسمون دووم بياره...دوست داشت پرواز کنه، دنبال يه بال مي گشت...بالي براي پرواز
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

لینک دوستان
دفتر مقام معظم رهبری
وبلاگ شخصی دکتر احمدی نژاد
رجا نیوز
خبرگزاری فارس
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
خبرنگار مسلمان
اردو...

عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
بالی برای پرواز


لوگوي دوستان



وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :149
بازدید امروز : 0
 RSS 

   


"اي غم،اي دوست قديمي من،سلام بر تو،بيا که دلم به خاطر تو مي تپد"
شهيد مصطفي چمران عزيز،سلام.
نمي دانم چرا قلمت بر دل من مي نشيند!
نمي دانم چرا دوست دارم تو الگويم باشي...
نمي دانم چرا مانند تو دوست دارم از زندگي دل ببرم!
نمي دانم،نمي دانم چگونه چمران شدي!
رمزش را به من هم ياد مي دهي؟


نویسنده » محمد حیدری » ساعت 2:6 عصر روز يکشنبه 2 تير 1387





سوغاتي امروز  گلزار شهدا است.
ظهر ساعت 3 رفتيم گلزار تا به بچه ها در اختتاميه نمايشگاه توانمندي هاي هيئت هاي مذهبي استان قم(!) کمک کنيم.موقع رفتن گفتم از داخل گلزار بريم،خيلي وقت بود نديده بودمشون،دو نفري رفتيم تو«السلام عليک يا انصار روح الله»
بعد از فاتحه خوني -که صد البته اشتباه بود، چون زنده اند-برادران زين الدين و چند تن از سرداران که همون رديف هاي اول بودن،پشت سر قبر زين الدين نشستم رو زمين،داشتم فکر مي کردم(تف تو ريا!) روي سنگ قبري که دستم روش بود رو نگاه کردم،نوشته بود"محمد حيدري".
يعني مي شه؟



نویسنده » محمد حیدری » ساعت 11:24 عصر روز جمعه 31 خرداد 1387

با نام خدا آغاز مي کنم
 تا ابتر نماند.

به نام او که قلم برايش مقدس است...
به نام او که خواندن،اولين نشانه اش است...
به نام او که من را آفريد تا بنويسم و بخوانم براي عروج...نه به سوي هبوط.
پ.ن:رخت بر بستن از بلاگفا و جايگزين کردن پارسي بلاگ يک ايده يک شبه بود...ايده ساعت 1:50 دقيقه نيمه شب!






نویسنده » محمد حیدری » ساعت 1:54 صبح روز پنجشنبه 30 خرداد 1387